پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۷

بباد صبا گفتم از شوق دوش

که: درکارم، ار میتوانی، بکوش

نشانی از آن نوشدارو بیار

که سودای او بردم از مغز هوش

نه زان گونه تلخست کام دلم

که شیرین توان کردن او را بنوش

رفیقا، مکن پر نصیحت، که من

ندارم دماغ نصیحت نیوش

مرا آتش عشق در اندرون

ز خامی بود گر نیایم به جوش

مکن دورم از باده خوردن، که باز

مرا تازه عهدیست با می‌فروش

دو چشم من از عشق او چون پرست

لبم گر بخوشد ز غم، گو: بخوش

چو آگه شوی از شب بیدلی

به روزش مرنجان و رازش بپوش

بهل، تا روم بر سر عشق من

چو من رفتم، آنگه ز پی می‌خروش

به کام بداندیش گشت اوحدی

که بر نیک خواهان نمیکرد گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۹دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای رخت خرم و دهانت خوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۱دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۲با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۳باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۴گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۵مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۶گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.