پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶

سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش

ماه را ماند که می‌تابد همی نور از رخش

این پریوش را اگر فردا به فردوس آورند

رخ چو بنماید، خجل گردد بسی حور از رخش

گر به بستان آید آن گل‌چهر با این غنج و ناز

گل بماند در حجاب و غنچه مستور از رخش

آیت نصرة بسی خوانم، که از راه وصال

باز گردد لشکر امید منصور از رخش

همچو من در هجر جانان دور باد از کام دل

آنکه می‌دارد مرا بی‌موجبی دور از رخش

آنچه مقدور من بیچاره بود، از جان و دل

رفت بر باد و نشد یک بوسه مقدور از رخش

دست گیرد اوحدی را بی‌شک، ار دستان او

داستانی باز گوید پیش دستور از رخش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۰چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۱دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۲که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۳دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۴گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۵نیست عیب ار دوست می‌دارم منش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.