پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵

نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش

ور زانکه می‌سپردم در حال می‌شکستش

نقاش دوربین را از دست بر نیاید

نقش دگر نهادن پیش نگار دستش

کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغر

در چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش

هر کس که دید روزی از دور صورت او

نزدیک دوربینان دورست باز رستش

در سالها نیاید روزی به پرسش ما

ور ساعتی بیاید یک دم بود نشستش

جز روی او نباشد قندیل شب نشینان

جز کوی او نباشد محراب بت پرستش

نی، پای بر نیاورد از دامش اوحدی، کو

سر نیز بر نیاورد از نیستی که هستش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۰چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۱دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۲که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۳دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۴گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.