پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس

زارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس

پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آن

پیش آن نرگس جادو رو و بیمار بپرس

چشم او را نبود با تو سر گفت و شنید

حال او یکسر از آن لعل گهر بار بپرس

چون بدان قامت نازک رسی آهسته ز دور

خدمتی کن، سخن وصل به هنجار بپرس

در میان سخن ار حال دل من پرسد

عرضه کن حال دلم، اندک و بسیار بپرس

و گرش قصهٔ سرمستی من باور نیست

گو: بیا و خبر از مردم هشیار بپرس

اوحدی گم شد، اگر منزل او می‌پرسی

به خرابات رو و خانهٔ خمار بپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.