پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰

به رخ شمع شبستانم تویی بس

به قامت سرو بستانم تویی بس

نهان بودی ز ما، پیداستی باز

کنون پیدا و پنهانم تویی بس

من و ما و دل و جان و سر و مال

همه کفرست، ایمانم تویی بس

اگر در دل کسی بود، آن ندانم

میان نقطهٔ جانم تویی بس

گر از خود دیگری گوید، من از تو

همی گویم، که برهانم تویی بس

مرا پرسند کز دانش چه دانی؟

چه دانم؟ هر چه میدانم تویی بس

ز گل رویان این عالم که هستند

من آن می‌جویم و آنم تویی بس

نمیدانم که دردم را سبب چیست؟

همی دانم که درمانم تویی بس

درین راه اوحدی را رهبری نیست

دلیل این بیابانم تویی بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.