پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس

به خورخانه نسیم هوای میکده بس

ز میر و خواجه ملولیم، بعد ازین همه عمر

حضور و صحبت رند و گدای میکده بس

به منعمان بهل آواز چنگ رندان را

ترانهٔ سبک از جار تای میکده بس

ز قلیه‌های بزرگان سر که پیشانی

مرا سه جرعهٔ بر ناشتای میکده بس

گرم به صفهٔ صدر ملک نباشد بار

نشستنم به میان سرای میکده بس

مرا به صومعه، گو: شیخ شهریار مده

سر مرا به جهان خشت‌های میکده بس

گر اوحدی دگری را دعا کند گو: کن

مرا دعای مغان و ثنای میکده بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۱ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.