پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز

تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز

یاد می‌داری که: در خوبی چو دوران تو بود

همچو دوران با من مسکین برآشفتی تو نیز

چون دل ما از دو گیتی روی در روی تو کرد

پشت بر کردی و از ما روی بنهفتی تو نیز

در چنین وقتی که شد بیدار هر جا فتنه‌ای

اعتمادم بر تو بود، ای بخت، چون خفتی تو نیز؟

ای که می‌گویی ز خوبان جهان طاقم به مهر

این کجا گویم که: با بدخواه ما جفتی تو نیز؟

می‌کنی دعوی که: در باغ لطافت گل منم

راست می‌گویی، ولی بی‌خار نشکفتی تو نیز

چون به کین اوحدی دیدی که دشمن چیره شد

خانهٔ دل را ز مهر او فرو رفتی تو نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰به رخ شمع شبستانم تویی بس
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۱ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.