پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

گلت بنده گردید و شمشاد نیز

غلام تو شد سرو آزاد نیز

که صد رحمت ایزدی بر رخت

هزار آفرین بر لبت باد نیز

ز مهر تو بگریست چشمم به خون

ز عشقت به نالم به فریاد نیز

چو دیدی که چشم تو آبم ببرد

کنون می‌دهی زلف را باد نیز

نباشد ترا بعد ازین برگ من

که بیخم بکندی و بنیاد نیز

به لطف و نوازش بده داد ما

که جور تو دیدیم و بیداد نیز

نه مثل تو آمد ز پشت پدر

نه مانندت از مادری زاد نیز

پریر از لبت بوسه‌ای خواستیم

نداد آن و دشنامها داد نیز

نبود اوحدی را توقع ز تو

که او را کنی در جهان یاد نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰به رخ شمع شبستانم تویی بس
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۱ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.