پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز

ما بدانیم که در باغ گلی هست امروز

گفته‌ای: بر سر آنم که بگیرم دستت

نقد را باش، که من می‌روم از دست امروز

با چنان دانهٔ خالی که تو بر لب زده‌ای

من بر آنم که ز دامت نتوان جست امروز

رخ گل رنگ تو بس خون که بریزد فردا

دهن تنگ تو بس توبه که بشکست امروز

چشم ترکت همه بر سینهٔ من خواهد زد

هر خدنگی که رها می‌کنی از شست امروز

دل من گر به گلستان نرود معذورست

که بسی خار جفا در جگرم خست امروز

دی چو زلف تو گر آشفته شدم نیست عجب

عجب این است  که چون چشم  توام مست امروز

گر بدانم که تو بر من گذری خواهی کرد

بر سر راه تو چون خاک شوم پست امروز

اوحدی گر به سخن دست فصیحان بربست

شد به زنجیر سر زلف تو پابست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶گلت بنده گردید و شمشاد نیز
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰به رخ شمع شبستانم تویی بس
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.