پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

اگر نوبهاری ببینیم باز

که بر سبزه زاری نشینیم باز

به شادی بسی می‌بنوشیم خوش

به مستی بسی گل بچینیم باز

سر از پوست چون گل برون آوریم

که چون غنچه در پوستینیم باز

زمستان هجران به پایان بریم

بهار وصالی ببینیم باز

چو دیوانگان رخ به عشق آوریم

پری چهره‌ای بر گزینیم باز

بگو محتسب را که: بر نام ما

قلم کش، که بی‌عقل و دینیم باز

نبودست ما را ز عشقی گزیر

برین بوده‌ایم و برینیم باز

که آن بی‌قرین را خبر می‌برد؟

که با درد عشقت قرینیم باز

بسی آفرین بر من و اوحدی

که نیکو حدیث آفرینیم باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶گلت بنده گردید و شمشاد نیز
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰به رخ شمع شبستانم تویی بس
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.