پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۰

ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز

در شاهد خیال تو پیوسته‌ایم باز

دل جوش می‌زند ز تمنای وصل تو

ما را مبین که ساکن و آهسته‌ایم باز

با هجر و درد و محنت و اندوه عشق تو

یک اتفاق کرده و نگسسته‌ایم باز

رنگ ریا و زنگ نفاق و نشان کبر

از خود به خون دیده فرو شسته‌ایم باز

ای سنگدل، که تیغ جفا بر کشیده‌ای

رو مرهمی بساز که دل خسته‌ایم باز

گفتی: به راستی دلت از ما شکسته شد

خود کی درست بود؟ که بشکسته‌ایم باز

ما را تویی ز هر دو جهان و بیاد تو

چون اوحدی ز هر دو جهان رسته‌ایم باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۲عنایتیست خدا را به حال ما امروز
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۳گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۴هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۵کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۶گلت بنده گردید و شمشاد نیز
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۷در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۸در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.