پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۹

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز

عیبی نباشد، ای دل مسکین، بکوش باز

چون پیش او ز جور بنالی و نشنود

درمانت آن بود که بر آری خروش باز

هر گه که پیش دوست مجال سخن بود

رمزی سبک در افکن و می‌شو خموش باز

ای باد صبح، اگر بر آن بت گذر کنی

گو: آتشم منه، که در آیم به جوش باز

حیران از آن جمال چنانم که بعد ازین

گر زهر می‌دهی نشناسم ز نوش باز

گفتی به دل که: صبر کن، او بی‌قرار شد

دل را خوشست با سخنانت به گوش باز

خواهم بر آستان تو یک شب نهاد سر

آن امشبست گر نبرندم به دوش باز

چون سعی ما به صومعه سودی نمی‌کند

زین پس طواف ما و در می‌فروش باز

گر اوحدی به هوش نیاید شگفت نیست

مست غم تو دیرتر آید به هوش باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۱اگر نوبهاری ببینیم باز
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۲عنایتیست خدا را به حال ما امروز
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۳گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۴هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۵کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۶گلت بنده گردید و شمشاد نیز
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۷در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۸در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.