پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸

هر که از برگ و از نوا گوید

مشنو کز زبان ما گوید

بندهٔ خانه‌زاد باید جست

کو ترا سر این سرا گوید

آنکه از کوی آشنایی نیست

کی سخن‌های آشنا گوید؟

چو مقامیست هر کسی را خاص

از مقامی که هست وا گوید

دم ز چرخ فلک زند خورشید

ذره از خاک و از هوا گوید

مرد را در سلوک مرقاتیست

راز بر حسب ارتقا گوید

آنچه در خرقه گفته بود آن پیر

طفل باشد که در قبا گوید

سخن از نیک می‌رود، بنیوش

به چه پرسی که از کجا گوید؟

چه غم از جبرییل دارد دل؟

که ز پیغمبر و خدا گوید

تا تو باشی و او به وقت سخن

تو جدا گویی، او جدا گوید

این دویی از میان چو برخیزد

همه او گوید و سزا گوید

اوحدی پیش او چه داند گفت؟

رخ او را هم او ثنا گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۰وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱بگشای ز رخ نقاب دیدار
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۲ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳مگذر ای ساربان، ز منزل یار
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵تن به تو دادم، دل و جانش مبر
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.