پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

مگذر ای ساربان، ز منزل یار

تا دمی در غمش بگریم زار

از برای کدام روزم بود؟

اشک خونین و دیدهٔ‌ خونبار

گر قیامت کنیم، شاید از آنک

با قیامت فتادمان دیدار

پار با دوست بوده‌ایم این جا

آه ازین پیشِ دوست بودنِ پار!

ساقی، ار جام باده‌ای داری

به چنین فرصتی بیا و بیار

مطرب، ار مانعی و عذری نیست

نفسی وقت عاشقان خوش دار

غزلی ز اوحدی گرت یادست

بر منش خوان به یاد آن دلدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵تن به تو دادم، دل و جانش مبر
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.