پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر

از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر

روی سبزا رنگت اندر حلقهٔ زلف سیاه

سرخ رویان را ببرد از چهره‌ها رنگ، ای پسر

زخم تیر غمزهٔ آهن شکافت را هدف

سینه‌ای می‌باید از فولاد، یا سنگ، ای پسر

گر چه می‌دانم که: حوران بهشتی چابکند

هم نپندارم که باشند این چنین شنگ، ای پسر

هم به چنگت کردمی سازی، گرم بودی ولی

بر نمی‌آید مرا جز ناله از چنگ، ای پسر

طاقت جنگت نداریم، آشتی کن بعد ازین

آشتی گر می‌توان کردن، مکن جنگ، ای پسر

هر سواری زان لب شیرین شکاری می‌کند

اسب بخت ما، دریغ، ار نیستی بنگ، ای پسر

با جفا دیگر چرا تنگ اندر آوردی عنان؟

رحم کن بر ما، که مسکینیم و دل‌تنگ، ای پسر

هر غمی را چاره‌ای کردم به فرهنگی،ولی

با فراقت بر نمی‌آیم به فرهنگ، ای پسر

اوحدی را در غمت ینگی به جز مردن نماند

گر بمانی مدتی دیگر برین ینگ، ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای دل، بیا و در رخ آن حور می‌نگر
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۶دل من فتنه شد بر یار دیگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۷تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.