پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر

بر رخش از هفت و نه، نقش و نگاری دگر

گفتمش: ای جان، بیا، دست به یاری بده

گفت: نیارم، که هست به ز تو یاری دگر

گفتمش: آخر مکن بیش کنار از برم

گفت: دلم می‌کند میل کناری دگر

گفتمش: از هجر تو گشت نهارم چو لیل

گفت: ازین پیش بود لیل و نهاری دگر

گفتمش: از وصل تو آن من خسته کو؟

گفت که: فردا کنم بر تو گذاری دگر

گفتمش: امروز کن، گر گذری میکنی

گفت که: فردا کنم بر تو گذاری دگر

گفتمش: از کار تو نیک فرو مانده‌ام

گفت: برو بعد ازین در پی کاری دگر

گفتمش: ای بی‌وفا، عهد همین بود و مهر؟

گفت که: می‌آورند چند قطاری دگر

گفتمش: آن دل که من پیش تو دارم، بده

گفت: به از من ببین مظلمه‌داری دگر

گفتمش: ار دیگری عاشق زارم کند؟

گفت: به دست آورم عاشق زاری دگر

گفتمش: ار اوحدی نیست شود در غمت

گفت: به از اوحدی هست هزاری دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای دل، بیا و در رخ آن حور می‌نگر
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶دل من فتنه شد بر یار دیگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹همه عالم پرست ازین منظور
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰باد بهار می‌دمد و من ز یار دور
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.