پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹

همه عالم پرست ازین منظور

همه آفاق را گرفت این نور

حاصل شهر عاشقان سریست

گرد بر گرد آن هزاران سور

گر چه پر آفتاب گشت این شهر

زان میان نیست جز یکی مشهور

گنج در پیش چشم و ما مفلس

دوست بر دستگاه و ما مهجور

اصل این کل و جز و یک کلمه است

خواه تورات خوان و خواه زبور

هر کس از جانبیش می‌جویند

مصطفی از حری، کلیم از طور

اوحدی، رخ درو کن و بگذار

آرزوی بهشت و حور و قصور

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵صاحب روی خوب و زلف دراز
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۷منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.