پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳

صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر

دلم از درد فراقت به فغان آمده گیر

دل شوریده ز هجر تو به جان می‌آید

جان سرگشته ز هجرت به دهان آمده گیر

زان زنخدان چو سیب تو بده یک بوسه

وآنگه از باغ تو سیبی به زیان آمده گیر

خلق گویند که حال تو بر دوست بگوی

حال خود گفته و بر دوست گران آمده گیر

آرزوی تو گر آن است که من کشته شوم

آن چنان کارزوی تست چنان آمده گیر

گفته‌ای: اوحدی آن به که ز پیشم برود

رفته از پیش تو و باز دوان آمده گیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۵صاحب روی خوب و زلف دراز
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۶من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۷منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۹یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۰ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۱اگر نوبهاری ببینیم باز
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۲عنایتیست خدا را به حال ما امروز
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.