پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷

منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز

دمی به حال غریب دیار خود پرداز

به هر کمند که خواهی بگیر و بازم بند

به شرط آنکه ز کارم نظر نگیری باز

گرم چو خاک زمین خوار می‌کنی سهلست

چو خاک می‌کن و بر خاک سایه می‌انداز

درون سینه دلم چون کبوتران بتپد

چه آتشست که در جان من نهادی باز؟

هوای قد بلند تو می‌کند دل من

تو دست کوته من بین و آرزوی دراز!

بر آستین خیالت همی دهم بوسه

بر آستان وصالت مرا چو نیست جواز

هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود

نظر به روی کسی بر نمی‌کنی از ناز

اگر بسوزدت، ای دل، ز درد ناله مکن

دم از محبت او می‌زنی، بسوز و بساز

حدیث درد من، ای مدعی، نه امروزست

که اوحدی ز ازل بود رند و شاهد باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۰ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۱اگر نوبهاری ببینیم باز
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲عنایتیست خدا را به حال ما امروز
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۳گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۵کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۶گلت بنده گردید و شمشاد نیز
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.