پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵

صاحب روی خوب و زلف دراز

نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز

آنکه زلفش به بردن دل خلق

دام سازد، کجا شود دمساز؟

خفته در خواب خوش کجا داند؟

که شب ما چه تیره بود و دراز!

آتش دل، که من بپوشیدم

فاش کرد آب دیدهٔ غماز

دل سوزان اگر چه صبر کند

اشک ریزان به خلق گوید راز

هر که او گفت: دل به خوبان ده

گفته باشد که: دل به چاه انداز

چه دل نازنین بدین ره رفت

که ازیشان یکی نیامد باز؟

ای که جمعی، ترا چه سوز بود؟

شمع داند حدیث گرم و گداز

صنما، قبلهٔ منی به درست

دلبرا، عاشق توام به نیاز

زان ما شو، که درد دل باشد

هجر تنها و وصل با انباز

زاغ ما در چمن شود، مشنو

که: برآید ز بلبلی آواز

نیست جز آتش دل محمود

گذر باد بر وجود ایاز

گر تو محراب هر کسی باشی

ما به جای دگر بریم نماز

ناتوان توایم و می‌دانی

ساعتی، گر توان، بما پرداز

دولتی چند روزه باشد حسن

تو بدین حسن چند روزه مناز

دل ما را به وصل خود خوش کن

اوحدی را به لطف خود بنواز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۷منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۰ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۱اگر نوبهاری ببینیم باز
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲عنایتیست خدا را به حال ما امروز
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۳گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۴هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.