پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر

خسروان را جای تشویشست ازان اقلیم گیر

بردمش پیش امیری، تا بخواهم داد ازو

چون بدید او را، ز من آشفته دل‌تر شد امیر

هر دبیری را که فرمایم نبشتن نامه‌ای

پیش او جز شرح حال خویش ننویسد دبیر

آن تن همچون خمیر سیم و آن موی دراز

کرد باریکم چو مویی کش برآرند از خمیر

میل عاشق چون کند دلبر؟ چو نپسندد ر قیب

داد مسکین کی دهد سلطان؟ چو نگذارد وزیر

در دل او عاقبت یک روز تاثیری کند

ناله و آهی که هر شب میرسانم تا اثیر

هر که همچون اوحدی خود را نخواهد مبتلا

گو: نظر کمتر فکن بر روی یار بی‌نظیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵صاحب روی خوب و زلف دراز
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.