پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵

تن به تو دادم، دل و جانش مبر

دل برت آمد، ز جهانش مبر

از دل من گرچه گرو می‌بری

اول بازیست، روانش مبر

دشمن من بر دهنت سود لب

او چه شناسد؟ به زبانش مبر

گر سرم از پای تو دوری کند

باز به جز موی کشانش مبر

گفت: شبی دست بگیرم ترا

زلف تو، باز از سر آنش مبر

روی نهان کردی و بردی دلم

گرنه ببازیست، نهانش مبر

عقل، که شاگرد سر زلف تست

او بگریزد، به دکانش مبر

تا کمر زر ندهد دست من

دست بگیر و به میانش مبر

اوحدی ار بندهٔ روی تو نیست

بند کن و جز به سگانش مبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۷زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۸یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۹هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۰من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.