پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

عارضت ماه تمامست، ای پسر

در فروغ روی و چین زلف تو

مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر

تا بود بر دیگری وصلت حلال

بر من آسایش حرامست، ای پسر

زان دهان تنگ شیرینم بده

بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای پسر

هر زمان گویی که: فردای دگر

سوختم، فردا کدامست؟ ای پسر

گر تو صد بارم بسوزی در فراق

تا نسازی، کار خامست، ای پسر

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج

آدمی را ننگ و نامست، ای پسر

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای

اوحدی نیزت غلامست، ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگر
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای دل، بیا و در رخ آن حور می‌نگر
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶دل من فتنه شد بر یار دیگر
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.