پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴

هر دم برم به گریه پناه از فراق یار

آه! از جفای دشمن و آه از فراق یار!

نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش، که هست

بارم چو کوه و روی چو کاه از فراق یار

تا آن دو هفته ماه ز من دور شد، شدست

روزم چو هفته، هفته چو ماه از فراق یار

چون جان به لب رسید و دل از غم خراب شد

تن نیز گو: ممان و بکاه از فراق یار

باری، به هیچ نوع خلاصم ز رنج نیست

گاه از فلک برنجم و گاه از فراق یار

چشمم چو صبح گشت سپید از جفای چرخ

صبحم چو شام گشت سیاه از فراق یار

هر لحظه آتشی به جگر می‌رسد مرا

خواه از وصال دشمن و خواه از فراق یار

تا کی نشیند آخر ازین گونه اوحدی؟

دل در خیال و چشم به راه از فراق یار

ای دل، تو روز وصل همین نوحه می‌کنی

معلوم شد که نیست گناه از فراق یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۷زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۹هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۰من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگر
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۱دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.