پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

بگشای ز رخ نقاب دیدار

تا نگذرد از درت خریدار

این پرده که بر درست بردر

وین سایه که بر سرست بردار

گفتی: بنشین که من بیایم

بنشینم و نیستی تو آن یار

کز یاری من نیایدت ننگ

وز صحبت من نباشدت عار

زین قاعده و خلاف بگذر

و آن داعیه در غلاف بگذار

تا کی باشیم پست بر در؟

وز هجر تو کرده رخ به دیوار

هر کس به حساب تار و پودست

ما با سخن تو در شب تار

پنداشتمت که: مهربانی

و آن نیز خیال بود و پندار

سر در سر کار عشق کردیم

و اگه نشدی، زهی سر و کار؟

هر لحظه مکن بکشتنم زور

هر روز مکن بهشتنم زار

یا آن دل برده باز پس ده

یا این تن مرده نیز بگذار

مپسند که از فراق رویت

فریاد برآرم اوحدی‌وار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳مگذر ای ساربان، ز منزل یار
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵تن به تو دادم، دل و جانش مبر
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگر
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.