پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر

شیشه بیار و قدح، پسته بریز و شکر

جامهٔ زهدی، که بود بر تن ما، تنگ شد

بادهٔ صافی بیار، جامهٔ صوفی ببر

ای صنم چنگ ساز، تن چه زنی؟ رود زن

ای بت عاشق‌نواز، غم چه خوری؟ باده خور

می که تو داری به کف روزی و مقسوم تست

تا نخوری قسم خود وعده نیاید به سر

چون به یقین خوردنیست روزی خود را، تو نیز

دیر چه پایی؟ بنوش، تا برسی زودتر

ای که میان بسته‌ای باز به خون‌ریز ما

چند ز مسکین کشی؟ کار نداری دگر؟

بار تو من برده‌ام، بر دگری می‌خورد

رنج زیادت ببین، کار سعادت نگر

روز و شبم بردرت، دیده به امید تو

از در وصلی درآی، تا ندوم دربدر

در دل من سوز عشق شعله زن آمد و لیک

زانچه مرا در دلست هیچ نداری خبر

باده بیاور، که هیچ توبه نخواهند کرد

مدعی از وعظ خشک، اوحدی از شعر تر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳مگذر ای ساربان، ز منزل یار
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵تن به تو دادم، دل و جانش مبر
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.