پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۰

چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون می‌نهند

آه و اشک من سر اندر کوه و هامون می‌نهند

از لب چون خون و آن روی چو آتش هر دمی

این دل شوریده را در آتش و خون می‌نهند

دور بینانی که دیدند آب خیز چشم من

دامنم را چون کنار آب جیحون می‌نهند

ساقیان مجلس عشق از برای قتل ما

در لب خود نوش و اندر باده افیون می‌نهند

در دل ما جای دارند این شگرفان روز و شب

گر چه ما را از میان کار بیرون می‌نهند

مدعی گفت: اوحدی باز آمدست از عشق او

زیر دیگ عشق او خود آتش اکنون می‌نهند

قصهٔ دلسوز ما قومی که دیدند، ای عجب!

بر دل ما تهمت آسودگی چون می‌نهند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۲آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۳دل از فراق شما دردمند خواهد بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۶دوشم از وصل کار چون زر بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.