پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۸

آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟

با او مرا به بوسه جواب و سؤال بود

با آن رخ چو ماه و جبین چو مشتری

هر ساعتم ز روی وفا اتصال بود

از روز وصل در شب هجر او فتاده‌ام

آه! آن زمان کجا شد و باز این چه حال بود؟

بر من چه شب گذشت ز هجران یار دوش؟

نه‌نه، شبش چگونه توان گفت؟سال بود

گفتم که: بی رخش بتوان بود مدتی

خود بی‌رخش بدیدم و بودن محال بود

آن بی‌وفا نگر که: جدا گشت و خود نگفت

روزی دلی ربودهٔ این زلف و خال بود

ای اوحدی، بریدن ازان زلف همچو جیم

دیدی که بر بلای دل خسته دال بود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۱میان ما و تو دوری به اختیار نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۲سر دردم بر طبیب آسان نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۳این چنین نقشی اگر در چین بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۴روز هجران آن نگار این بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۵دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۶من از آنِ که شَوَم کو نه ازان تو بُوَد؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۷دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.