پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود

ورنه چنان منزلی از چه رها کرده بود؟

رفت ز پند خرد در وطن دام و دد

تا بنماید به خود هر چه خدا کرده بود

معنی خود عرضه کرد بر من و دیدم درو

صورت هر نقش کو بود و مرا کرده بود

در سفر هجر او تا نشود دل ملول

باز ز هر جانبی روی فرا کرده بود

شد دل ما زین سفر کار کن و کارگر

ورنه به جایی دگر کار کجا کرده بود؟

گر چه به هر باغ بس لاله و گل ریخته

ورچه به هر خانه پر برگ و نوا کرده بود

دیده ز خاک درش هیچ هوایی نکرد

دید که جز باد نیست هر چه هوا کرده بود

این خرد ناسزا راه ندانست برد

ورنه رخش، هر چه کرد بس بسزا کرده بود

گر چه به نقدی که هست سود نکردم به دست

خواجه، کرم کار تست، بنده خطا کرده بود

هیچ گرفتی نکرد بر غلط فعل ما

نسبت این فعلها گر چه بما کرده بود

کرد به طاعت بها: جنت وصل و لقا

لیک ببخشید باز، هر چه بها کرده بود

روی دل ما ندید، هیچ نیاورد یاد

زانچه تن ناخلف فوت و فنا کرده بود

عاشق دل خرقه‌ای داشت ز سر ازل

چون به ابد باز شد خرقه قبا کرده بود

عشق درآمد به کار و آخر و برداشت بار

ورنه خرد رنج تن جمله هبا کرده بود

مادر دوران به ما شربت مهری نداد

تا پدر از بهر ما خود چه دعا کرده بود؟

میوهٔ دلها نشد جز سخن اوحدی

کز همه باغ این درخت نشو و نما کرده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱روز وداع گریه نه در حد دیده بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲عشق همان به که به زاری بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳غیر ازو هر چه هست بازی بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.