پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۱

روز وداع گریه نه در حد دیده بود

توفان اشک تا به گریبان رسیده بود

نزدیک بود کز غم من ناله برکشد

از دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود

دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟

آن کس که جان به خون دلش پروریده بود

آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدل

ما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود

چون مرغ وحشی از قفس تن رمیده شد

آن دل، که در پناه رخش آرمیده بود

زان دردمند شد تن مسکین، که مدتی

دل درد آن دو نرگس بیمار چیده بود

روز وداع دل بشد از دست و حیف نیست

کان روز اوحدی طمع از جان بریده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۳غیر ازو هر چه هست بازی بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۷آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۸گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.