پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود

رخت بردارید، همراهان، که محمل می‌رود

کاروان مشکل رود بیرون، کز آب چشم من

جمله را خر در خلاب و بار در گل می‌رود

ای که دیدی قتل من در پای آن سرو سهی

شحنه را ز این فتنه واقف کن که: قاتل می‌رود

مردمان گویند: هرچه از دیده رفت از دل برفت

نی، که بر جایست نقش یار و مشکل می‌رود

حق به دست ماست گر بر نیکوان عاشق شویم

و آنکه این را حق نمی‌داند به باطل می‌رود

منزل اندر جان ما دارد غم او بعد ازین

خرم آن جانی که با جانان به منزل می‌رود

در غمش دیوانه خواهد شد ز فردا زودتر

آنکه امروزش همی بینم که عاقل می‌رود

باز گردیدم که بنشینم به هجر او، ولی

هر کجا می‌آیم آن صورت مقابل می‌رود

آشکارا آب چشم اوحدی دیدی که رفت

این زمان بینش که پنهان خونش از دل می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.