پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود

راه ترا هزار و دو منزل یکی شود

زین آب و گل گذر کن و مشنو که: در وجود

آن کو گل آفریند با گل یکی شود

یک اصل حاصل آید و آن اصل نام او

روزی که اصل و فرع مسایل یکی شود

جز در طریق عشق ندیدم که: هیچ وقت

مقتول با ارادت قاتل یکی شود

آنکش گشاده شد نظری بر جمال حق

مشنو که: با مزخرف باطل یکی شود

گر صد هزار نقش بداری مقابلش

با او مگر حقیقت قابل یکی شود

راه ار برد به حلقهٔ ابداعیان دلت

پست و بلند و خارج و داخل یکی شود

بسیار شد عجایب این بحر و چون ز موج

کشتی بر آوریم به ساحل یکی شود

زین لا و لم به عالم توحید راه تو

وقتی بری، که سامع و قایل یکی شود

تا در میان حدیث من و اوحدی بود

این داوری دو باشد و مشکل یکی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸گفتی: ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰برین دل هر دم از هجر تو دیگرگونه خار آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.