پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

بریدن حیفم آید بعد از آن عهد

چنین رویی نشاید آن چنان عهد

گرفتم عهد ازین بهتر نداری

به زودی تازه کن باری همان عهد

چو گل عهد تو بس ناپایدارست

از آنم پیر کردی، ای جوان عهد

به عهدت دست میگیری، چه سودست؟

چو یک ساعت نمی‌پایی بر آن عهد

چو فرمانت روان گردید بر من

برون رفتی و بشکستی روان عهد

میان بستی به خون‌ریزم دگر بار

تو پنداری نبود اندر میان عهد

دریغ، ای تیربالا، ار نبودی

ترا با اوحدی همچون کمان عهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰برین دل هر دم از هجر تو دیگرگونه خار آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲گر آن کاری که من دانم بر آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳مرا از بخت اگر کاری برآید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.