پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

مرا گر ز وصل تو رنگی برآید

رها کن، که نامم به ننگی برآید

عجب دان که از کارگاه ملاحت

جهان را به ینگ تو ینگی برآید

بسی قرن باید که از باغ خوبی

نهالی چنین شوخ شنگی برآید

چنان شکری، کز دهان تو خیزد

مپندار کز هیچ تنگی برآید

از آن زلف مشکین اگر دام سازی

ز هر حلقه‌ای پالهنگی برآید

به امید صلح و کنار تو خواهم

که هر شب مرا با تو جنگی برآید

ز چنگ غمت هر دمی نالهٔ من

به زاری چو آواز چنگی برآید

کمان جفا میکشی سخت و ترسم

گریزان شوی چون خدنگی برآید

بدو نام قربان من کرده باشی

گر از کیش جورت ترنگی برآید

سراسیمه، گفتی: ندانم چرایی؟

بدانی، چو پایت به سنگی برآید

صبوری کند اوحدی، کین تمنا

از آن نیست کو بی‌درنگی برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷دل سرمست من آن نیست که با هوش آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰دیریست که یار ما نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱دلی که در سر زلف شما همی آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.