پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۹

سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می‌آید

درخت شوقم از برگش به برگ و بار می‌آید

ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب

که سیل گریهٔ این دیدهٔ بیدار می‌آید

حروف نامه‌ام بی‌نقطه آن بهتر که از چشمم

بسست این قطره‌های خون که بر طومار می‌آید

نمی‌آید ز من کاری درین اندوه و سهلست این

گر آن دلدار شهر آشوب من در کار می‌آید

نگارینا، به خاک آستانت فخرها دارم

نمیدانم چرا از من چنینت عار می‌آید؟

اگر بیچاره‌ای نزد تو می‌آید، مکن عیبش

کمندش چون تو در خود میکشی ناچار می‌آید

مپرس از اوحدی حال نماز و صوم و قرایی

که مسکین این زمان از خانهٔ خمار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱دلی که در سر زلف شما همی آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۲دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۳باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۴نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۵من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۶دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۷ای مردم کور، این چه بهارست ببینید
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۸هر که از برگ و از نوا گوید
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.