پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱

سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید

دل ریش من بکاوی همه درد و غم برآید

تو ازآن سخن که گویی و از آن میان که داری

به میان خوب رویان سخن از عدم برآید

چو جهانیان به زلف تو سپرده‌اند خاطر

سر زلف خود مشوران، که جهان بهم برآید

ز غم تو در لحد من به مثابتی بگریم

که ز خاک من بروید گل سرخ و نم برآید

چو حدیث بوسه گویم نبود یکی به سالی

چو سخن ز غصه رانم دو به یک شکم برآید

به مخالفم خبر کن که: مقیم این درم، تا

نکند شکار صیدی که ازین حرم برآید

مکن، اوحدی، شکایت، که نمیرسی به کامی

تو مرید درد او شو، که مراد کم برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۳مرا از بخت اگر کاری برآید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۴مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷دل سرمست من آن نیست که با هوش آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۸مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۹سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۰دیریست که یار ما نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.