پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳

بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود

دم به دمم درد دل بیش و بتر می‌شود

عمر به سر شد مرا در غم هجران تو

تا تو نگویی: مرا بی‌تو به سر می‌شود

از رخ چون شمع خود روشنییی پیش تو

کین شب تاریک ما دیر سحر می‌شود

چند بپوشیدم این راز دل و خلق را

از سخن عاشقان زود خبر می‌شود

هر چه تو خواهی بگوی، کین همه دشنام تلخ

چون به لبت می‌رسد شهد و شکر می‌شود

گر نه دل اوحدی سوخته‌ای، هر دمش

سینه چه جان می‌کند، دیده چه تر می‌شود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸گفتی: ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۹تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۰برین دل هر دم از هجر تو دیگرگونه خار آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲گر آن کاری که من دانم بر آید
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.