پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

در هر ولایتی ز شرف نام ما رود

گر دوست بر متابعت کام ما رود

ای باد صبح دم، خبر او بیار تو

آنجا مجال نیست که پیغام ما رود

هر حاصلی که داد به عمر دراز دست

ترسم که در سر هوس خام ما رود

هر لحظه نامه‌ای بنویسم به مجلسی

روزی مگر به مجلس او نام ما رود

دل را گر آرزوست که یابد مراد خود

ناچار بر مراد دلارام ما رود

زین سان که کم نمی‌کند آن شوخ سرکشی

بسیار فتنها که در ایام ما رود

ای اوحدی،مریز دگر دانهٔ سخن

کان مرغ نیست یار که در دام ما رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.