پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟

مثل تو نمی‌یابم، آخر به چه مانی خود؟

هر کس که تو می‌بینی حالی بتو می‌گوید:

من هیچ نمی‌گویم، دانم که تو دانی خود

چون ز آتش آن شادی رنگیم نیفزودی

زین دود که بر کردی رنگی برسانی خود

من فاش همی دیدم روی تو ز هر رویی

اکنون چو نظر کردم از دیده نهانی خود

کس را چو نمی‌خواهی کاگه شود از حالت

خواهی که نماند کس، تا شاد بمانی خود

همراه شوی با ما و آنگاه چو کار افتاد

در غم بهلی مار را، تنها بدوانی خود

چون اوحدی از بیشی عذر تو همی خواهد

دانم که بهر جرمش از پیش نرانی خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.