پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود

روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود

من آشنای روی تو بودم، مرا ز چه

بیگانه می‌کنی دگر، ای آشنا، ز خود؟

هر گه که پر شود ز خیالت ضمیر من

پر بینم این محله و شهر و سرا ز خود

وقتی به حال خود نظرم بود و این زمان

گشتم چنان، که یاد نیاید مرا ز خود

چون عاشق توام، چه برم نام خویشتن؟

چون درد من ز تست، چه جویم دوا ز خود؟

ای اوحدی، اگر نه جدایی ز سر کار

او را بکوش تا نشناسی جدا ز خود

غیر از تو هیچ کس نشناسم بلای تو

سعیی بکن، که دور کنی این بلا ز خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۶در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۷آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.