پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

غیر ازو هر چه هست بازی بود

ما و من قصهٔ مجازی بود

زود بگذر، که اصل ذات یکیست

وین صفت‌ها بهانه‌سازی بود

تو ز دستش بداده‌ای، ورنه

دوست در عین دلنوازی بود

نفس کافر ترا ازو ببرید

هر که او نفس کشت غازی بود

عشق خود با تو فاش می‌گوید

که: بما اول او نیازی بود

حدث از تست ورنه پیش از تو

همه روی زمین نمازی بود

اوحدی، گر شناختی خاموش!

کین حدیث از زبان‌درازی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.