پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۵

دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود

مرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبود

در کتاب طالع شوریده می‌کردم نظر

بهتر از خاک درت روی مرا آبی نبود

با خیال پرتو رخسار چون خورشید تو

چشم دل را حاجب شمعی و مهتابی نبود

چشم من توفان همی بارید در پای غمت

گر چه از گرمی دلم را در جگر آبی نبود

در نماز از دل بهر جانب که می‌کردم نگاه

عقل را جز طاق ابروی تو محرابی نبود

جز لب خوشیده و چشم تر اندر هجر تو

از تر و خشک جهانم برگ و اسبابی نبود

اوحدی را دامن اندر دوستی شد غرق خون

زانکه بحر دوستی را هیچ پایابی نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۸هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۹به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۰خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۱روز وداع گریه نه در حد دیده بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۲عشق همان به که به زاری بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۳غیر ازو هر چه هست بازی بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.