پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳

این چنین نقشی اگر در چین بود

قبلهٔ خوبان آن ملک این بود

این چنین رخسار و دندان و جبین

مشتری، یا زهره، یا پروین بود؟

گر دهی دشنام ازان لبها دعاست

هر چه حلوایی دهد شیرین بود

گر دلت سیر آید از من طرفه نیست

عهد خوبان را بقا چندین بود

گوش بر گفتار ما کمتر کنی

فی‌المثل گر سورهٔ یاسین بود

ز آشنایان همچو فرزین بگذری

با غریبان اسب لطفت زین بود

چون به بخت اوحدی آید سخن

جمله صلحت خشم و مهرت کین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۵دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۶من از آنِ که شَوَم کو نه ازان تو بُوَد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۷دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۹به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۰خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۱روز وداع گریه نه در حد دیده بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۲عشق همان به که به زاری بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.