پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱

میان ما و تو دوری به اختیار نبود

مرا زمان فراق تو در شمار نبود

گذار بود مرا با تو هر دمی ز هوس

به منزلی، که هوا را در آن گذار نبود

حدیث گفتن و اندیشه از رقیبی نه

بهم رسیدن و تشویش انتظار نبود

به چند گونه مرا از تو بوسه بود و کنار

که هیچ گونه ترا از برم کنار نبود

کنون ز هجر به روزی فتاده‌ام، که درو

گمان می‌برم که خود آن روز و روزگار نبود

هزار یار فزون داشتم، که هیچ مدد

ز هیچ یار ندیدم، چو بخت یار نبود

نظر به کار دل او حدیث بود ولی

چه سود از آن؟ چو دل ساده مرد کار نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۳این چنین نقشی اگر در چین بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴روز هجران آن نگار این بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۵دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۶من از آنِ که شَوَم کو نه ازان تو بُوَد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۷دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۹به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۰خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.