پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

ز دور ار ترا ناتوانی ببیند

تنی مرده باشد، که جانی ببیند

کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو

رخت را به شادی زمانی ببیند

کسی را رسد لاف گردن کشیدن

که سر بر چنان آستانی ببیند

غریبی که شد شهر بند غم تو

عجب گرد گر خان و مانی ببیند!

دل من سبک چون نگردد ز غیرت؟

که هر دم ترا با گرانی ببیند

سر باغ و بستان نباشد کسی را

که همچون تو سرو روانی ببیند

مران اوحدی را ز پیشت چه باشد؟

که او هم ز وصلت نشانی ببیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳دل از فراق شما دردمند خواهد بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶دوشم از وصل کار چون زر بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.