پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵

تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟

به تو مشغول وز خود بی‌خبرم باید بود؟

چاره کردم که مگر درد تو بهتر گردد

چو بتر شد، به ازین چاره گرم باید بود

در میان بندم ازان زلف سیه زناری

اگر از دایره دین بدرم باید بود

دوستی کم نکنم، با تو پسر، ور به مثل

دشمن مادر و خصم پدرم باید بود

نگذارم که به خورشید کنندت مانند

ور به جان منکر شمس و قمرم باید بود

نه به مهری که بریدی تو، ز دستت بدهم

که گرم سر ببری سر به سرم باید بود

من که جز قصهٔ عشق تو ندانم سمری

اوحدی وار به عالم سمرم باید بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۱میان ما و تو دوری به اختیار نبود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۲سر دردم بر طبیب آسان نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳این چنین نقشی اگر در چین بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۴روز هجران آن نگار این بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.