پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود

به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود

سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست

در استخوان تن من به کار خواهد بود

بتا، بدور غم خویش کشته گیر مرا

جنایت تو اگر زین شمار خواهد بود

ز بهر کشتن من چرخ تیز می‌بینم

که باستیزهٔ چشم تو یار خواهد بود

بلای عشق تو خوش کرده‌ایم با دل خود

به بوی آنکه خزان را بهار خواهد بود

دلم ز هجر تو اندر حساب داشت غمی

گمان که برد که چندین هزار خواهد بود؟

بیا، که تا نبود پیشت اوحدی را بار

همیشه دیدهٔ او اشکبار خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶دوشم از وصل کار چون زر بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۱میان ما و تو دوری به اختیار نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۲سر دردم بر طبیب آسان نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳این چنین نقشی اگر در چین بود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.