پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۶

دوشم از وصل کار چون زر بود

تا به روز آن نگار در بر بود

جام در دست و یار در پهلو

عشق در جان و شور در سر بود

گل و شکر بهم فرو کرده

وز دگر چیزها که در خور بود

با چنان رخ ز گل که گوید باز؟

با چنان لب چه جای شکر بود؟

زلف مشکین بر آتش رخ او

خوشتر از صد هزار عنبر بود

من و دلدار و مطربی سه به سه

چارمی حارسی که بردر بود

شب کوتاه روز ما بر کرد

ور نه بس کار ها میسر بود

مطرب از شعرها که میپرداخت

سخن اوحدی عجب تر بود

گر چه عیسی دمی نمود او نیز

نیم شب در میانه سر خر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۱میان ما و تو دوری به اختیار نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۲سر دردم بر طبیب آسان نبود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۳این چنین نقشی اگر در چین بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۴روز هجران آن نگار این بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۵دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.