پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود

میلش به دیدن گل و سوسن چرا بود؟

سرو و سمن به قد تو مانند و روی تو

گر سرو با کلاه و سمن در قبا بود

در پای خود کشی به ستم هر دمی مرا

بیچاره عاشقی که به دست شما بود

با این کمان و دست که ما راست، پیش تو

گر تیر بر نشانه زنیم از قضا بود

باری روا کن از دهن خویش کام من

زان پس گرم به جور بسوزی روا بود

یا زلف را مهل که کند قصد خون من

یا بوسه‌ای بده که مرا خون بها بود

یک دم دلم ز درد تو خالی نمی‌شود

من دل ندیده‌ام که چنین مبتلا بود

گویی: به صبر چاره کن این روز عشق را

آخر به روز عشق صبوری کجا بود؟

نام دوا مبر بر عاشق، که مرگ به

رنجور عشق را که نظر بر دوا بود

گفتی: شنیده‌ام سخن اوحدی، عجب!

کس چشم آن نداشت که گوشت به ما بود

گر زانکه خون من بخوری از تو طرفه نیست

کان کو غم شما خورد اینش سزا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶دوشم از وصل کار چون زر بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۱میان ما و تو دوری به اختیار نبود
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.