پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸

نه بی موجب به خاکم، از سم اسبش، نشان مانده

سمند دولت مهری بر دل این ناتوان مانده

نهان گردیده جان در سینه از بیم نگاه او

چو مرغی کو ز ترس ناوکی در آشیان مانده

شب از هجر تو بس دشوار جان دادم، بیا بنگر

که آب حسرتم در چشم گریان همچنان مانده

فدای غمزه ات شد، هر که جانی داشت، چون عرفی

به غیر خضر کو در دام عمر جاودان مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۰از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ای
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۱ای که سر تا قدمم را به جنون داشته ای
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۲تا مژدهٔ زخم دگر، دامن کش جان کرده ای
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۳ای عشق خوش تهیهٔ لذات کرده ای
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۴ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۵بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنی
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۶بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۷اگر آرایش از دکانچهٔ ناموس بستانی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.